شعرا و اشعار
اطلاعات عمومي فرهنگ ، شعر و ادب هنر ( موسيقي ، نقاشي و ...)       اطلاعات ضروري سرگرمي    صفحه اول
 
نيما يوشيج  >>  قايق
من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشکي

با قايقم نشسته به خشکي
فرياد مي زنم :
وامانده در عذابم انداخته است
در راه پر مخافت اين ساحل خراب
و فاصله است آب
امدادي اي رفيقان با من
گل کرده است پوزخندشان اما
بر من بر حرفهايم در چه ره و رسم
بر التهابم از حد بيرون

در التهابم از حد بيرون
فرياد بر مي آيد از من :
در وقت مرگ که با مرگ
جز بيم نيستي و خطر نيست
هزّالي و جلافت و غوغاي هست و نيست
سهو است و جز به پاس ضرر نيست
با سهوشان
من سهو مي خرم
از حرفهاي کامشکن شان
من درد مي برم
خون از درون دردم سرريز مي کند
من آب را چگونه کنم خشک؟
فرياد مي زنم
من چهره ام گرفته
من قايقم نشسته به خشکي
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست
يک دست بي صداست
من، دست من کمک ز دست شما مي کند طلب

فرياد من شکسته اگر در گلو، وگر
فرياد من رسا
من از براي راه خلاص خود و شما
فرياد مي زنم
فرياد مي زنم
دفعات مراجعه و مشاهده اين مطلب : 323
برگشت
 
 
:: شعرا و اشعار ::
احمد شاملو
الميرا زارع
اميد ميلاني ( رها )
باقي اعلايي ، علي رضا
پروين اعتصامي
حسين پناهي
حسيني ( شعار )
حميد مصدق
سهراب سپهري
سياوش کسرايي
سيمين بهبهاني
شهريار ، محمد حسين
طهماسب پورشهرک،محمدحسين
فروغ فرخزاد
فريدون مشيري
محمد رضا شفيعي کدکني
مريم حيدر زاده
مهدي اخوان ثالث
نادر نادرپور
نيما يوشيج
هوشنگ ابتهاج
يدالله رويايي
 
. کليه حقوق اين وب‌سايت متعلق به آينه دات نت ميباشد . برداشت مطلب و عکس با ذکر ماخذ آزاد است
طراحی و پیاده سازی توسط | ميزباني توسط : تاژان وب