خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی از جملهٔ بزرگ‌ترین  قصیده سرایان تاریخ شعرو ادب ترکی و فارسی به شمار می آید.ولادت او را در سال (۵۲۰هجری قمری) در شروان یا شیروان دانسته اند. وی در سال 595 هجری قمری در شهر تبریز در گذشت. برابر(۱۱۲۰میلادی-۱۱۹۰میلادی).

خاقانی بدون شک از بلندپایه ترین شاعران پارسی است و از جمله ادیبانی است که مورد استقبال و حتی اقتباس دیگر شاعران قرار گرفته است. حتی شاعرانی بلند پایه ای چون سعدی و حافظ از بسیاری از ابداعات و مضامین و ساخت های خاقانی استقبال کرده و تضمین نموده اند.

همچنین دیوان خاقانی یکی از پیچیده‌ترین دیوان‌هاست و به همین سبب از منظر مقام سخنوری و توانایی، در بین عامه مردم از توجه کمتری برخوردار است. چون هم فهم درست و لذت بردن از اشعارش نیاز به سطح بسیار بالایی از چیرگی به زبان پارسی و دیگر دانش‌ها مانند: پزشکی کهن ایرانی که بیشتر بر مبنای گیاه‌شناسی و دارو‌شناسی بود، نجوم، تاریخ، قرآن‌شناسی و حدیث‌شناسی دارد؛ و هم اینکه خواننده باید با شعر پارسی از دیدگاه فنی و به اصطلاح «صنعت شعر»، به حد کافی مطلع باشد تا بتواند به اشعار پرمغز خاقانی بدرستی پی‌ببرد.

خاقانی یکی از شاعران کلاسیک ایران است که بعضی از آثارش بازتاب صادقانهٔ زندگی واقعی او است. بعضی از قطعات و  قصیده های خاقانی بازگو کنندهٔ رخدادها و اتفاقات واقعی زندگی شاعر هستند. از همین‌رو، با وجود این‌که سبک شعرخاقانی تصنع است (بطور کلی در قصیده تصنع «طبیعی» است!) بازهم خوانندهٔ آشنا با اشعار خاقانی بدون شک با بسیاری از خصوصیات زندگی شاعر، ویژگی‌های اخلاقی، احساسات واقعی و بطورکلی با شاعر از دیدگاه روانشناسی و جامعه‌شناسی زمان وی آگاه می‌گرد

قصاید خاقانی به نسبت در مرتبه‌ای بالا قرار دارد. از او قطعات بسیار خوبی نیز دردست است اما غزلیاتش در سطح قصاید او نیستند. شعر خاقانی سبکی دیریاب و بغرنج دارد و بیشتر، نظمی‌ است هنرمندانه با گرایش‌های سخنوری و دقایق لفظی. از آثار خاقانی که در دست است یکی دیوان اشعار اوست و دیگری مثنوی  تحفة العراقین.علاوه برآن، می‌توان به منشأت خاقانی و مثنوی کوتاه ختم‌الغرایب نیز اشاره کرد.

 

بی زحمت تو با تو وصالی است مرا              فارغ ز تو با تو حسب حالی است مرا

در پیش خیال تو خیال است تنم                  پیوند خیال با خیالی است مرا

***

غم کرد ریاض جان مه و سال مرا                 آئینه ندارد دل خوشحال مرا

صیاد ز بس که دوستم می‌دارد           بسته است در آغوش قفس بال مرا

***

دل خاص تو و من تن تنها اینجا                   گوهر به کفت بماند و دریا اینجا

در کار توام به صبر مفکن کارم           کز صبر میان تهی‌ترم تا اینجا

***

ای دوست غم تو سربه سر سوخت مرا                    چون شمع به بزم درد افروخت مرا

من گریه و سوز دل نمی‌دانستم                    استاد تغافل تو آموخت مرا

***

عشق تو بکشت عالم و عامی را                   زلف تو برانداخت نکونامی را

چشم سیه مست تو بیرون آورد                   از صومعه بایزید بسطامی را

***

می‌ساخت چو صبح لاله‌گون رنگ هوا           با توبه‌ی من داشت نمک جنگ هوا

هر لکه‌ی ابرم چو عزائم خوانی                   در شیشه پری کرد ز نیرنگ هوا

***

عیسی لب و آفتاب روئی پسرا           زنار خط و صلیب موئی پسرا

لشکرکشی و اسیر جوئی پسرا            خاقانی اسیر شد چه گوئی پسرا

***

ای تیر هنر صهیل و برجیس لقا                    شعری فش و فرقدفر و ناهید صفا

پیش رخ تو ماه و سماک و جوزا                   خوارند چو پیش مهر پروین و سها

***

پذرفت سه بوس از لب شیرین ما را              یک شب به فریب داشت غمگین ما را

گفتم بده آن وعده‌ی دوشین ما را                دست بزد و نکرد تمکین ما را

تعداد دفعات بازدید: 240