باباطاهر

باباطاهر همدانی، معروف به باباطاهر عریان ، از شاعران معروف اواسط قرن پنجم هجری ایران و معاصر طغرل بیک سلجوقی بوده است. " بابا " لقبی بوده که به پیروان وارسته می داده اند و " عریان " به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده است.

ترانه‌ها یا دو بیتی‌های باباطاهر در بحر هزج مسدس محذوف و به لری سروده شده‌است.

دو قطعه و چند غزل با گویش لری و مجموعه کلمات قصار به زبان عربی و کتاب سرانجام از آثار دیگر وی است. کتاب سرانجام شامل دو بخش عقاید عرفا و صوفی و الفتوحات الربانی فی اشارات الهمدانی است.

 

زندگی

از خاندان و تحصیلات و زندگی بابا طاهر اطلاعات صحیحی در دسترس نیست اما بنا به نوشته راوندی در راحةالصدور، بابا طاهر در سال ۴۴۷ هجری با طغرل سلجوقی دیدار کرده و مورد احترام او نیز قرار گرفته‌است. در یکی از دوبیتی‌های مشهورش سال تولدش را به حروف ابجد گنجانیده که پس از محاسبه توسط میرزا مهدی خان کوکب به سال ۳۲۶ هجری رسیده‌است. او پس از ۸۵ سال زندگی وفات یافته‌است.

در شهر خرم‌آباد بنایی به نام بقعه باباطاهر وجود دارد که به اعتقاد برخی زادگاه بابا طاهر است.

آرامگاه وی در شمال شهر همدان در میدان بزرگی به نام وی قرار دارد. بنای مقبره بابا طاهر در گذشته چندین بار بازسازی شده‌است. در قرن ششم هجری برجی آجری و هشت ضلعی بوده‌است. در دوران حکومت رضاخان پهلوی نیز بنای آجری دیگری به جای آن ساخته شده بود. درجریان این بازسازی لوح کاشی فیروزه‌ای رنگی مربوط به سده هفتم هجری بدست آمد که دارای کتیبه‌ای به خط کوفی برجسته و آیاتی از قرآن است و هم اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می‌شود. احداث بنای جدید در سال ۱۳۴۴ خورشیدی با همت انجمن آثار ملی و شهرداری وقت همدان و توسط مهندس محسن فروغی انجام شده‌است. این بنای تاریخی طی شمار ۱۷۸۰ مورخه ۲۱/۲/۱۳۷۶ به ثبت آثار تاریخی و ملی ایران رسیده‌است. در اطراف بنای جدید فضای سبز وسیعی احداث شده ‌است.

 

یکی از اشعار بابا طاهر:

 

دلا در عشق تو صد دفترستم             که صد دفتر ز کونین ازبرستم

منم آن بلبل گل ناشکفته                 که آذر در ته خاکسترستم

دلم سوجه ز غصه وربریجه                جفای دوست را خواهان ترستم

مو آن عودم میان آتشستان               که این نه آسمانها مجمرستم

شد از نیل غم و ماتم دلم خون                    بچهره خوشتر از نیلوفرستم

درین آلاله در کویش چو گلخن                   بداغ دل چو سوزان اخگرستم

نه زورستم که با دشمن ستیزم           نه بهر دوستان سیم و زرستم

ز دوران گرچه پر بی جام عیشم                   ولی بی دوست خونین ساغرستم

چرم دایم درین مرز و درین کشت                که مرغ خوگر باغ و برستم

منم طاهر که از عشق نکویان           دلی لبریز خون اندر برستم

تعداد دفعات بازدید: 242