آیرم ، محمد حسین ( سرلشکر )

سرلشکر محمد حسین آیرم در حدود سال 1261 خورشیدی متولد شده ، وی فرزند یکی از ایرانیان مهاجر قفقازی ( اهل شهر ایروان ) است . تحصیلات خود را در تهران و روسیه به پایان برده و سپس وارد شغل سپاهگیری شده و در سال 1280 خورشیدی مامور دسته پیاده دیویزیون قزاق می گردد . در سال 1291 خورشیدی به درجه سرهنگی رسیده و سپس افسر ستاد مرکزی دیویزیون قزاق می شود . در سال 1297 به سبب داشتن روابط نا مشروع با زنی ، دچار بدنامی گشته و از کار بر کنار می شود . پس ار کودتای 1299 (( رضاخان )) آیرم مورد توجه و علاقه سردار سپه قرار می گیرد و مدتی به عنوان فرمانده بر یگاد مستقل شمال در رشت به خدمات نظامی می پردازد ، و سپس به جای سرلشکر (( امیر طهماسبی )) که مورد سوءظن سردار سپه قرار گرفته بود امیر لشکر آذربایجان می شود . آیرم در آذربایجان اعمالی انجام می دهد که مورد نفرت و خشم عمومی قرار می گیرد از آن جمله وی در عاشورای سال 1304 خورشیدی بر خلاف معتقدات مذهبی مردم با چند زن بد کاره به استخر شاهگلی تبریز رفته و پس از میخوارگی و الواطی ، زنها را برهنه کرده و به استخر می اندازد . این تظاهرات مستانه و بی ادبانه باعث می شود که (( آیت الله انگجی )) پیشوای دین اهالی تبریز سر خشم آمده و شورشی را بر علیه او پدید می آورد . آیرم در سال 1306 خورشیدی رئیس بازرسی ارتش شد و پس از آن در سال 1309 عازم اروپا گردید . پس از مراجعت از اروپا ابتدا به اشاره رضا شاه به ریاست بازرسی پلیس منصوب و پس از مدت کوتاهی به جای سرتیپ (( صادق کوپال )) رئیس کل شهربانی رضا خان می شود . او در تشکیلات پلیس صاحب قدرت مطلقه و بلامنازع گردید و از ارکان قدرت شاه به شمار می رفت و در دولت شاه هیچکس از او نیرومند تر نبود . آیرم در اروپا نیز مورد توجه فاشیستی قرار گرفت ، مخصوصا در شهریور 1320 که کشور ما از طرف قوای بیگانه به اشتغال در آمد ، آیرم رسما تحت حمایت پلیس (( اس . اس )) و شخص (( هیملر )) قرار گرفت . از آنجایی که آیرم نتوانست کادر تشکیلاتی منظمی ساخته و خواسته های آلمانی ها را که عمدتا عبارت بود از خرابکاری در داخل ایران بر علیه قوای متفقین ، بر آورده سازد ، مورد سوءظن مقامات آلمانی قرار گرفته و بازداشت می گردد و چند ماه قبل از پایان جنگ و ورود قوای متفقین به خاک آلمان ، از زندان مرخص می شود . پس از تسلیم آلمان در جنگ و ورود متفقین به آلمان ، آیرم به یکی از روستاهای مرزی آلمان به نام (( ول کنشتین )) رفته و تبعه آن امیر نشین می گردد ، و سر انجام در همانجا می میرد .
تعداد دفعات بازدید: 907