متن شعر

دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد

دل من چون صدف باشد خیال دوست در باشد
ز شیرینی حدیثش شب شکافیدست جان را لب
غذاها از برون آید غذای عاشق از باطن
سبک رو همچو پریان شو ز جسم خویش عریان شو
صلاح الدین به صید آمد همه شیران بود صیدش
 
کنون من هم نمی​گنجم کز او این خانه پر باشد
عجب دارم که می​گوید حدیث حق مر باشد
برآرد از خود و خاید که عاق چون شتر باشد
مسلم نیست عریانی مر آن کس را که عر باشد
غلام او کسی باشد که از دو کون حر باشد
تعداد دفعات مشاهده: 86