متن شعر

نهان شدند معانی ز یار بی​معنی

نهان شدند معانی ز یار بی​معنی
کی دید خربزه زاری لطیف بی​سرخر
بگو به نفس مصور مکن چنین صورت
اگر نقوش مصور همه از این جنس اند
دو گونه رنج و عذابست جان مجنون را
ورای پرده یکی دیو زشت سر برکرد
بگفتم او را صدق که من ندیدستم
بگفتمش که دلم بارگاه لطف خداست
به روز حشر که عریان کنند زشتان را
در این بدم که به ناگاه او مبدل شد
رخی لطیف و منزه ز رنگ و گلگونه
چنانک خار سیه را بهارگه بینی
زهی بدیع خدایی که کرد شب را روز
کسی که دیده به صنع لطیف او خو داد
به افعیی بنگر کو هزار افعی خورد
از آن عصا نشود مر تو را که فرعونی
خمش که رنج برای کریم گنج شود
 
کجا روم که نروید به پیش من دیوی
که من بجستم عمری ندیده​ام باری
از این سپس متراش این چنین بت ای مانی
مخواه دیده بینا خنک تن اعمی
بلای صحبت لولی و فرقت لیلی
بگفتمش که تویی مرگ و جسک گفت آری
ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی
چه کار دارد قهر خدا در این ماوی
رمند جمله زشتان ز زشتی دنیی
مثال صورت حوری به قدرت مولی
کفی ظریف و مبرا ز حیله حنی
کند میان سمن زار گلرخی دعوی
ز دوزخی به درآورد جنت و طوبی
نترسد ار چه فتد در دهان صد افعی
شد او عصا و مطیعی به قبضه موسی
چو مهره دزدی زان رو به افعیی اولی
برای مومن روضه​ست نار در عقبی
تعداد دفعات مشاهده: 50