متن شعر

آن سفره بیار و در میان نه

آن سفره بیار و در میان نه
انبوه بریز نان که زشت است
تن را چو بنان شکار کردی
امروز قیامت تو برخاست
از آتش عشق نردبان ساز
ای زهره ز چشم​های هندو
گر سینه زیان کند ز زخمت
چون نکته ز راه چشم گویی
ای اشک چو رفتی از در چشم
 
و آن کاسه به پیش عاشقان نه
کآواز دهد کسی که نان نه
جان را برگیر و پیش جان نه
برخیز قدم بر آسمان نه
بر گنبد چرخ نردبان نه
ترکانه تو تیر در کمان نه
زخمی دیگر بر آن زیان نه
ما را همه مهر بر دهان نه
آن جا رو و سر بر آستان نه
تعداد دفعات مشاهده: 165