متن شعر

هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم

هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم
گفته​ای فردا بیایم لطف و نیکویی نمایم
گفته​ای رنجور دارم دل ز غم پرشور دارم
گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه
گوییم امروز زارم نیت حمام دارم
هر کجا خوانند ما را تا فریبانند ما را
بر سر مستان بیایی هر دمی زحمت نمایی
گوییم من خواجه تاشم عاقبت اندیش باشم
رو ترش کرد آن مبرسم تا ز شکل او بترسم
دست از خشمم گزیدی گویی از عشقت گزیدم
جمله را نتوان شمردن شرح یک یک حیله کردن
 
کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
وعده​ست این بی​نشانه لا نسلم لا نسلم
این فریب است و بهانه لا نسلم لا نسلم
این چنین گو ره روانه لا نسلم لا نسلم
می نمایی سنگ و شانه لا نسلم لا نسلم
غیر این عالی ستانه لا نسلم لا نسلم
کاین فلان است آن فلانه لا نسلم لا نسلم
تا درافتی در میانه لا نسلم لا نسلم
ای عجوزه بامثانه لا نسلم لا نسلم
مغلطه است این ای یگانه لا نسلم لا نسلم
نیست مکرت را کرانه لا نسلم لا نسلم
تعداد دفعات مشاهده: 56