متن شعر

هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من

هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست
هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود است
در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمین
چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شد
هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهار
چیست این باد خزانی آن دم انکار تو
 
هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من
منگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار من
چون بهار من بیاید بردمد اسرار من
خارخار من نماند چون دمد گلزار من
چون بهار من بخندد برجهد بیمار من
چیست آن باد بهاری آن دم اقرار من
تعداد دفعات مشاهده: 47