متن شعر

ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی

ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
چون کوه احد آب شد از شرم عقیقت
از عقل دو صدپر دو سه پر بیش نمانده​ست
ای عشق دو عالم ز رخت مست و خرابند
تا باده نجوشید در آن خنب ز اول
تا اول با خود نخروشید ربابی
ای گرد جهان گشته و جز نقش ندیده
در خرمن ما آی اگر طالب کشتی
ور ز آنک نیایی بکشیمت به سوی خویش
مکتب نرود کودک لیکن ببرندش
بستان قدح عشرت وز بند برون جه
آخر بشنو هر نفسی نعره مستان
دست تو بگیرم دو سه روزی تو همی​جوش
آن جا که شدی مست همان جای بخسبی
تا چند در آتش روی ای دل نه حدیدی
ای ساقی مه روی چه مست است دو چشمت
بگشای دهان ز آنچ نگفتم تو بیان کن
 
ما را و جهان را تو در این خانه نیابی
چه نادره گر آب شود مردم آبی
و آن نیز بدان ماند که در زیر نقابی
باری تو نگویی ز کی مست و خرابی
در جوش نیارد همه را او به شرابی
در ناله نیارد همه را او به ربابی
بر روی زن آبی و یقین دان که بخوابی
سوی دل ما آی اگر مرد کبابی
کز حلقه مایی نه غریبی نه غرابی
پنداشته​ای خواجه که بیرون حسابی
تا باخبری بند سوالی و جوابی
کای گیج خرف گشته ببین در چه عذابی
تا بار دگر روی ز اقبال نتابی
و آن سوی که ساقی است همان سوی شتابی
وی دیده گرینده بس است این نه سحابی
انگشتک می زن که تو بر راه صوابی
بگشا در دل​ها که تو سلطان خطابی
تعداد دفعات مشاهده: 108