متن شعر

آه از عشق جمال حوریی

آه از عشق جمال حوریی
زندگی نو به نو از کشتنش
گر گهر داری ببین حال مرا
گفتم ای عقلم کجایی عقل گفت
جان بسوز و سرمه کن خاکسترش
تا کند جان های بی جان در سماع
تا کند آن شمس تبریزی به حق
 
کو گرفت از عاشقانش دوریی
صحت تازه شد از رنجوریی
در تک دریا ز دریا دوریی
چون شدم می چون کنم انگوریی
تا نماند در دو عالم کوریی
گرد آن شهد ازل زنبوریی
جمله ویران هات را معموریی
تعداد دفعات مشاهده: 504