متن شعر

ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی

ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
هر روز خطبه​ای نو هر شام گردکی نو
عشقی است سخت زیبا فقری است پای برجا
جانی است چون چراغی در زیر طشت قالب
صد گونه رخت دارد صد تخت و بخت دارد
رختش ز نور مطلق در تخته جامه حق
از ذوق آتش دل وز سوزش خوش دل
روزی دو همره آمد جان غریب با تن
پرویزن است عالم ما همچو آرد در وی
هر روز بر دکان​ها بازار این خسان بین
بشکن سبوی قالب ساغر ستان لبالب
دستور می​دهی تا گویم تمام این را
 
شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی
هر دم نثار گوهر نی قبضه فلوسی
بر آسمان نهی پا گر دست این دو بوسی
کآرد به پیش نورش خورشید چاپلوسی
تختش ز رفعت آمد نی تخت آبنوسی
نی بارگیر سیسی نی جامه​های سوسی
آتش پرست گشتم اما نیم مجوسی
چون مرغزی و رازی چون مغربی و طوسی
گر بگذری تو صافی ور نگذری سبوسی
ای خام پیش ما آ کتان ماست روسی
تا چند کاسه لیسی تا کی زبون لوسی
تا شرق و غرب گیرد اقبال بی​نحوسی
تعداد دفعات مشاهده: 50