متن شعر

اندر همه عمر خود شبی وقت نماز

اندر همه عمر خود شبی وقت نماز
آمد بر من خیال معشوق فراز

برداشت ز رخ نقاب و می گفت مرا:
باری، بنگر، که از که می‌مانی باز؟

تعداد دفعات مشاهده: 206