متن شعر

ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست

ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
نقدهایی که نه نقد غم توست آن خاکست
کار او دارد کآموخته کار توست
آسمان را و زمین را خبرست و معلوم
روی بنمای و خمار دو جهان را بشکن
آفتاب ار چه در این دور فریدست و وحید
خسروان خاک کفش را به خدا تاج کنند
می​نهد بر لب خود دست دل من که خموش
 
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست
غیر پیمودن باد هوس تو بادست
زانک کار تو یقین کارگه ایجادست
کآسمان همچو زمین امر تو را منقادست
نه که امروز خماران تو را میعادست
شرقیانند که او در صفشان آحادست
هر که شیرین تو را دلشده چون فرهادست
این چه وقت سخن​ست و چه گه فریادست
تعداد دفعات مشاهده: 61