متن شعر

دیدن روی تو هم از بامداد

دیدن روی تو هم از بامداد
در دل عشاق چه آتش فکند
چون ز سر لطف مرا پیش خواند
صافی آن باده چو ارواح خورد
صافی آن باده ز ارواح جو
در تبریزست تو را دام دل
 
درد مرا بین که چه آرام داد
جانب اسرار چه پیغام داد
جان مرا باده بی​جام داد
کاسه آلوده به اجسام داد
زانک به اجسام همین نام داد
رحمت پیوسته در آن دام داد
تعداد دفعات مشاهده: 90