متن شعر

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن

عاشقان نالان چو نای و عشق همچون نای زن
هست این سر ناپدید و هست سرنایی نهان
گاه سرنا می نوازد گاه سرنا می گزد
شمع و شاهد روی او و نقل و باده لعل او
بوحسن گو بوالحسن را کو ز بویش مست شد
آسمان چون خرقه رقصان و صوفی ناپدید
خرقه رقصان از تن است و جسم رقصان است ز جان
ای دل مخمور گویی باده​ات گیرا نبود
 
تا چه​ها در می دمد این عشق در سرنای تن
از می لب​هاش باری مست شد سرنای من
آه از این سرنایی شیرین نوای نی شکن
ای ز لعلش مست گشته هم حسن هم بوالحسن
وان حسن از بو گذشت و قند دارد در دهن
ای مسلمانان کی دیده​ست خرقه رقصان بی​بدن
گردن جان را ببسته عشق جانان در رسن
باده گیرای او وانگه کسی با خویشتن
تعداد دفعات مشاهده: 138