متن شعر

جان جان​هایی تو جان را برشکن

جان جان​هایی تو جان را برشکن
گوهر باقی درآ در دیده​ها
ز آسمان حق بتاب ای آفتاب
غیب دان کن سینه​های خلق را
بانشان از بی​نشان پرده شده
روز مطلق کن شب تاریک را
شمس تبریز آفتابی آفتاب
 
کس تویی دیگر کسان را برشکن
سنگ بستان باقیان را برشکن
اختران آسمان را برشکن
سینه​های عیب دان را برشکن
بی​نشانی هر نشان را برشکن
بارنامه پاسبان را برشکن
شمع جان و شمعدان را برشکن
تعداد دفعات مشاهده: 64