متن شعر

باز گردد عاقبت این در بلی

باز گردد عاقبت این در بلی
ساقی ما یاد این مستان کند
نوبهار حسن آید سوی باغ
طاق​های سبز چون بندد چمن
دامن پرخاک و خاشاک زمین
آن بر سیمین و این روی چو زر
این سر مخمور اندیشه پرست
این دو چشم اشکبار نوحه گر
گوش​ها که حلقه در گوش وی است
شاهد جان چون شهادت عرضه کرد
چون براق عشق از گردون رسید
جمله خلق جهان در یک کس است
من خمش کردم ولیکن در دلم
 
رو نماید یار سیمین بر بلی
بار دیگر با می و ساغر بلی
بشکفد آن شاخه​های تر بلی
جفت گردد ورد و نیلوفر بلی
پر شود از مشک و از عنبر بلی
اندرآمیزند سیم و زر بلی
مست گردد زان می احمر بلی
روشنی یابد از آن منظر بلی
حلقه​ها یابند از آن زرگر بلی
یابد ایمان این دل کافر بلی
وارهد عیسی جان زین خر بلی
او بود از صد جهان بهتر بلی
تا ابد روید نی و شکر بلی
تعداد دفعات مشاهده: 188