متن شعر

ای که مستک شدی و می​گویی

ای که مستک شدی و می​گویی
مست و بی​خویش می​روی چپ و راست
نی چپست و نه راست در جانست
ز آن شکر روی اگر بگردانی
ور تو دیوی و رو بدو آری
دلم از جا رود چو گویم او
هین ز خوهای او یکی بشنو
در ره او نماند پای مرا
جز به چوگان او مغلطان سر
هین خمش کن در این حدیث بازمپیچ
 
تو غریبی و یا از این کویی
بی چپ و راست را همی​جویی
آن که جان خسته از پی اویی
اگر نباتی بدانک بدخویی
الله الله چه خوب مه رویی
می​برد جان و دل زهی اویی
گاه شیری کند گه آهویی
زانوم را نماند زانویی
گر به میدان او یکی گویی
آسمان وار اگر یکی تویی
تعداد دفعات مشاهده: 79