متن شعر

من ز وصلت چون به هجران می روم

من ز وصلت چون به هجران می روم
من به خود کی رفتمی او می کشد
چشم نرگس خیره در من مانده​ست
عقل هم انگشت خود را می گزد
دست ناپیدا گریبان می کشد
این چنین پیدا و پنهان دست کیست
این همان دست است کاول او مرا
در تماشای چنین دست عجب
من چو از دریای عمان قطره​ام
من چو از کان معانی یک جوم
من چو از خورشید کیوان ذره​ام
این سخن پایان ندارد لیک من
 
در بیابان مغیلان می روم
تا نپنداری که خواهان می روم
کز میان باغ و بستان می روم
زانک جان این جاست و بی​جان می روم
من پی دست و گریبان می روم
تا که من پیدا و پنهان می روم
جمع کرد و من پریشان می روم
من شدم از دست و حیران می روم
قطره قطره سوی عمان می روم
همچنین جو جو بدان کان می روم
ذره ذره سوی کیوان می روم
آمدم زان سر به پایان می روم
تعداد دفعات مشاهده: 56