متن شعر

هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی

هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
بزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالا
که چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانان
بگذار کاهلی را چو ستاره شب روی کن
دو سه عوعو سگانه نزند ره سواران
سگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیری
نه دو قطره آب بودی که سفینه​ای و نوحی
چو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهت
چه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشد
تو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانی
تو اگر روی وگر نی بدود سعادت تو
چو غلام توست دولت کندت هزار خدمت
تو بخسپ خوش که بختت ز برای تو نخسپد
به فلک برآ چو عیسی ارنی بگو چو موسی
خمش ای دل و چه چاره سر خم اگر بگیری
دو هزار بار هر دم تو بخوانی این غزل را
 
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
که ز خوابناکی تو همه سود شد زیانی
به دمی چراغشان را ز چه رو نمی​نشانی
ز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانی
چه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانی
که به بیشه حقایق بدرد صف عیانی
به میان موج طوفان چپ و راست می​دوانی
به فلک رسد کلاهت که سر همه سرانی
سفر درشت گردد چو بهشت جاودانی
که بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانی
همه کار برگزارد به سکون و مهربانی
که ندارد از تو چاره و گرش ز در برانی
تو بگیر سنگ در کف که شود عقیق کانی
که خدا تو را نگوید که خموش لن ترانی
دل خنب برشکافد چو بجوشد این معانی
اگر آن سوی حقایق سیران او بدانی
تعداد دفعات مشاهده: 46