متن شعر

بانگ برآمد ز خرابات من

بانگ برآمد ز خرابات من
عاقبت الامر ظفر دررسید
یا رب یا رب که چه سان می​کند
طاعت و ایمان کند آن کیمیا
قصر دهد از پی تقصیر من
جوش نهد در دل دریا و کوه
گر نبدی پرده خیالات خلق
در سپه جان زندی زلزله
در افق چرخ زدی شعله​ها
 
چرخ دوتا شد ز مناجات من
یار درآمد به مراعات من
دلبر بی​کفو مکافات من
غفلت و انکار و جنایات من
زله دهد از پی زلات من
از تبش روز ملاقات من
سوخته بودی ز خیالات من
طبل و علم نعره و هیهات من
نیم شبان آتش میقات من
تعداد دفعات مشاهده: 265