متن شعر

ای که تو از عالم ما می​روی

ای که تو از عالم ما می​روی
ای قفص اشکسته و جسته ز بند
سر ز کفن بر زن و ما را بگو
نی غلطم، عاریه بود این وطن
چون ز قضا دعوت و فرمان رسید
یا که ز جنات نسیمی رسید
یا ز تجلی جلال قدیم
یا ز شعاعات جمال خدا
یا ز بن خم جهان همچو درد
یا به صفاتی که خموشان کنند
 
خوش ز زمین سوی سما می​روی
پر بگشادی به کجا می​روی؟
که: ز وطن خویش چرا می​روی؟
سوی وطنگاه بقا می​روی
در پی سرهنگ قضا می​روی
در پی رضوان رضا می​روی
مضطرب و بی​سر و پا می​روی
مست ملاقات لقا می​روی
صاف شدی سوی علا می​روی
خامش و مخفی و خفا می​روی
تعداد دفعات مشاهده: 60