متن شعر

ما عاشق و بی​دل و فقیریم

ما عاشق و بی​دل و فقیریم
چون کبریتیم و هیزم خشک
از آتش عشق برفروزیم
ما خون جگر خوریم چون شیر
گویند شما چه دست گیرید
بر خویش پرست همچو خاریم
عاشق که چو شمع می بسوزد
از ما مگریز زانک با تو
تو میر شکار بی​نظیری
در حسن تو را تنور گرم است
ما را به قدوم خویش درباف
 
هم کودک و هم جوان و پیریم
ما آتش عشق زو پذیریم
اما چون برق زو نمیریم
چون یوز نه عاشق پنیریم
کو دست تو را که دست گیریم
بر دوست پرست چون حریریم
او را چو فتیله ناگزیریم
آمیخته همچو شهد و شیریم
ما نیز شکار بی​نظیریم
ما را بربند ما خمیریم
زیر قدم تو چون حصیریم
تعداد دفعات مشاهده: 92