متن شعر

هر که گوید کان چراغ دیده​ها را دیده​ام

هر که گوید کان چراغ دیده​ها را دیده​ام
چشم بد دور از خیالش دوشمان بس لطف کرد
گر چه او عیار و مکار است گرد خویشتن
پای از دزدی کشیدم چونک دست از کار شد
جمله مرغان به پر و بال خود پریده​اند
من به سنگ خود همیشه جام خود بشکسته​ام
من به ناخن​های خود هم اصل خود برکنده​ام
ای سیه دل لاله بر کشتم چرا خندیده​ای
چون بهارم از بهار شمس تبریزی خدیو
 
پیش من نه دیده​اش را کامتحان دیده​ام
من پس گوش از خجالت تا سحر خاریده​ام
از میان رخت او من نقدها دزدیده​ام
زانک دزدی دزدتر از خویشتن بشنیده​ام
من ز بال و پر خود بی​بال و پر پریده​ام
من به چنگ خود همیشه پرده​ام بدریده​ام
من ز ابر چشم خود بر کشت جان باریده​ام
نوبهارت وانماید آنچ من کاریده​ام
از درونم جمله خنده وز برون زاریده​ام
تعداد دفعات مشاهده: 92