متن شعر

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار

دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
هر دم ز پرتو نظر او به سوی دل
هر صبحدم که دام شب و روز بردریم
امسال حلقه ایست ز سودای عاشقان
بنواز چنگ عشق تو به نغمات لم یزل
اندر هوای عشق تو از تابش حیات
غوطی بخورد جان به تک بحر و شد گهر
از نغمه​های طوطی شکرستان توست
از بعد ماجرای صفا صوفیان عشق
مستانه جان برون جهد از وحدت الست
جزوی چو تیر جسته ز قبضه کمان کل
جانیست خوش برون شده از صد هزار پوست
جان​های صادقان همه در وی زنند چنگ
جان​ها گرفته دامنش از عشق و او چو قطب
تبریز رو دلا و ز شمس حق این بپرس
 
جان مست گلستان تو آن گاه خار خار
حوریست بر یمین و نگاریست بر یسار
از دوست بوسه​ای و ز ما سجده صد هزار
گر نیست بازگشت در این عشق عمر پار
کز چنگ​های عشق تو جانست تار تار
بگرفته بیخ​های درخت و دهد ثمار
این بحر و این گهر ز پی لعل توست زار
در رقص شاخ بید و دو دستک زنان چنار
گیرند یک دگر را چون مستیان کنار
چون سیل سوی بحر نه آرام و نه قرار
او را نشانه نیست بجز کل و نی گذار
در چاربالش ابد او راست کار و بار
تا بانوا شوند از آن جان نامدار
بگرفته دامن ازل محض مردوار
تا بر براق سر معانی شوی سوار
تعداد دفعات مشاهده: 76