متن شعر

دیدم نگار خود را می​گشت گرد خانه

دیدم نگار خود را می​گشت گرد خانه
با زخمه چو آتش می​زد ترانه خوش
در پرده عراقی می​زد به نام ساقی
ساقی ماه رویی در دست او سبویی
پر کرد جام اول زان باده مشعل
بر کف نهاده آن را از بهر دلستان را
بستد نگار از وی اندرکشید آن می
می​دید حسن خود را می​گفت چشم بد را
 
برداشته ربابی می​زد یکی ترانه
مست و خراب و دلکش از باده مغانه
مقصود باده بودش ساقی بدش بهانه
از گوشه​ای درآمد بنهاد در میانه
در آب هیچ دیدی کآتش زند زبانه
آنگه بکرد سجده بوسید آستانه
شد شعله​ها از آن می بر روی او دوانه
نی بود و نی بیاید چون من در این زمانه
تعداد دفعات مشاهده: 164