متن شعر

در گذر آمد خیالش گفت جان این است او

در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
صد هزار انگشت​ها اندر اشارت دیده شد
چون زمین سرسبز گشت از عکس آن گلزار او
هین سبکتر دست درزن در عنان مرکبش
جمله نور حق گرفته همچو طور این جان از او
رو به ماه آورد مریخ و بگفتش هوش دار
شمس تبریزی شنیدستی ببین این نور را
 
پادشاه شهرهای لامکان این است او
سوی او از نور جان​ها کای فلان این است او
نعره​ها آمد به گوشم ز آسمان این است او
پیش از آن کو برکشاند آن عنان این است او
همچو گوهر تافته از عین کان این است او
تا نلافی تو ز خوبی هان و هان این است او
کز وی آمد کاسدی​های بتان این است او
تعداد دفعات مشاهده: 64