متن شعر

برفتیم ای عقیق لامکانی

برفتیم ای عقیق لامکانی
سفر کردیم چون استارگان ما
یکی صورت رود دیگر بیاید
که مهمانان مثال چار فصلند
خیال خوب تو در سینه بردیم
به پیشت ماند دل با ما نیامد
سر دل​ها به زیر سایه​ات باد
فروریزید دندان​های گرگان
بهل تا بحر گوید قصه خویش
 
ز شهر تو تو باید که بمانی
ز تو هم سوی تو که آسمانی
به مهمانخانه​ات زیرا که جانی
تو اصل فصل​هایی که جهانی
شفق از آفتاب آمد نشانی
دل از تو کی رود چون دلستانی
که دل​ها را در این مرعا شبانی
از آنگه که نمودی مهربانی
که تا باری ببینی قصه خوانی
تعداد دفعات مشاهده: 235