متن شعر

جان و جهان می​روی جان و جهان می​بری

جان و جهان می​روی جان و جهان می​بری
ای رخ تو چون قمر تک مرو آهسته تر
چهره چون آفتاب می​بری از ما شتاب
یک نظری گر وفاست هم صدقات شماست
تا جگر خون ما تا دل مجنون ما
شکر که ما سوختیم سوختن آموختیم
فاسد سودای تو مست تماشای تو
عشق من ای خوبرو رونق خوبان به تو
مستی از آن دید و داد شادی از آن بخت شاد
جانب دل رو به جان تا که ببینی عیان
از ملک و از پری چون قدری بگذری
 
کان شکر می​کشی با شکران می​خوری
تا نخلد شاخ گل سینه نیلوفری
بوی کن آخر کباب زین جگر آذری
گر برسانی رواست شکر چنین توانگری
تا غم افزون ما کسب کند بهتری
وز جگر افروختیم شیوه سامندری
بوسد بر پای تو از طرب بی​سری
گاه شوی بت شکن گاه کنی آزری
چشم بدت دور باد تا که کنی لمتری
حلقه جوق ملک صورت نقش پری
محو شود در صفات صورت و صورتگری
تعداد دفعات مشاهده: 66