متن شعر

چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا

چرا خجل نکند چشم اشکبار مرا
که آرزوی دل آورد در کنار مرا

به راه غشق نگیرم زشوق بال و پری
که نی پیاده شمارند نی سوار مرا

فغان ز نشأ ی دون همتی، کزین شادم
که هیچ کام نیارد به انتظار مرا

نه رام مردم اهلم نه صید مرشد شهر
نشسته ام که نسیمی کند شکار مرا

ز بیم فتنه ی شادی چو کودکان همه عمر
غمت گرفته در آغوش و در کنار مرا

میا به ملک عدم، آن چنان مکن عرفی
که بی غمی نشناسد در این دیار مرا

تعداد دفعات مشاهده: 333