متن شعر

عاشقانی که باخبر میرند

عاشقانی که باخبر میرند
از الست آب زندگی خوردند
چونک در عاشقی حشر کردند
از فرشته گذشته​اند به لطف
تو گمان می​بری که شیران نیز
بدود شاه جان به استقبال
همه روشن شوند چون خورشید
عاشقانی که جان یک دگرند
همه را آب عشق بر جگر است
همه هستند همچو در یتیم
عاشقان جانب فلک پرند
عاشقان چشم غیب بگشایند
و آنک شب​ها نخفته​اند ز بیم
و آنک این جا علف پرست بدند
و آنک امروز آن نظر جستند
شاهشان بر کنار لطف نهد
و انک اخلاق مصطفی جویند
دور از ایشان فنا و مرگ ولیک
 
پیش معشوق چون شکر میرند
لاجرم شیوه دگر میرند
نی چو این مردم حشر میرند
دور از ایشان که چون بشر میرند
چون سگان از برون در میرند
چونک عشاق در سفر میرند
چونک در پای آن قمر میرند
همه در عشق همدگر میرند
همه آیند و در جگر میرند
نه بر مادر و پدر میرند
منکران در تک سقر میرند
باقیان جمله کور و کر میرند
جمله بی​خوف و بی​خطر میرند
گاو بودند و همچو خر میرند
شاد و خندان در آن نظر میرند
نی چنین خوار و محتضر میرند
چون ابوبکر و چون عمر میرند
این به تقدیر گفتم ار میرند
تعداد دفعات مشاهده: 137