متن شعر

مرا آن دلبر پنهان همی​گوید به پنهانی

مرا آن دلبر پنهان همی​گوید به پنهانی
یکی لحظه قلندر شو قلندر را مسخر شو
در آتش رو در آتش رو در آتشدان ما خوش رو
نمی​دانی که خار ما بود شاهنشه گل​ها
سراندازان سراندازان سراندازی سراندازی
خداوندا تو می​دانی که صحرا از قفص خوشتر
کنون دوران جان آمد که دریا را درآشامد
خمش چون نیست پوشیده فقیر باده نوشیده
 
به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی
سمندر شو سمندر شو در آتش رو به آسانی
که آتش با خلیل ما کند رسم گلستانی
نمی​دانی که کفر ما بود جان مسلمانی
مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی
ولیکن جغد نشکیبد ز گورستان ویرانی
زهی دوران زهی حلقه زهی دوران سلطانی
که هست اندر رخش پیدا فر و انوار سبحانی
تعداد دفعات مشاهده: 83