متن شعر

هر نفس آواز عشق می​رسد از چپ و راست

هر نفس آواز عشق می​رسد از چپ و راست
نوبت خانه گذشت نوبت بستان رسید
ای شه صاحب قران خیز ز خواب گران
طبل وفا کوفتند راه سما روفتند
روم برآورد دست زنگی شب را شکست
ای خنک آن را که او رست از این رنگ و بو
ای خنک آن جان و دل کو رهد از آب و گل
 
ما به چمن می​رویم عزم تماشا که راست
صبح سعادت دمید وقت وصال و لقاست
مرکب دولت بران نوبت وصل آن ماست
عیش شما نقد شد نسیه فردا کجاست
عالم بالا و پست پرلمعان و صفاست
زانک جز این رنگ و بو در دل و جان رنگ​هاست
گر چه در این آب و گل دستگه کیمیاست
تعداد دفعات مشاهده: 91