متن شعر

شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش

شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش
به قاصد او ترشست و به جان شیرینش
هزار خمره سرکه عسل شدست از او
زهای و هوی ترش​های ماش خنده گرفت
ترش چگونه نخندد به زیر لب چو شنید
ربود سیل ویم دوش و خلق نعره زنان
پریر یار مرا جست کان ترش رو کو
شتاب و تیز همی​رفت کو به کو پی من
گرفته طبله حلوا و بنده را جویان
عجب نباشد اگر قصد او فنای منست
غلط مکن ترشی نی برای دفع توست
ز رشک جاه امیرست روترش دربان
هزار خانه چو زنبور پرعسل داری
 
چه باده​هاست بتم را در آن کدوی ترش
که نیست در همه اجزاش تای موی ترش
که هست دلبر شیرین دوای خوی ترش
حلاوت عجبی یافت​های و هوی ترش
که جوی شیر و شکر شد روان به سوی ترش
میان جوی عسل چیست آن سبوی ترش
خمار نیست چرا بودش آرزوی ترش
چرا کند شکرقند جست و جوی ترش
که تا ز جایزه شیرین کند گلوی ترش
همیشه شیرین باشد یقین عدوی ترش
ز رشک چون تو شکاریست رنگ و بوی ترش
ز رشک روی عروس است روی شوی ترش
به جان تو که گذر کن ز گفت و گوی ترش
تعداد دفعات مشاهده: 87