متن شعر

دیر آمده​ای مرو شتابان

دیر آمده​ای مرو شتابان
دیر آمدن و شتاب رفتن
گفتی چونی چنانک ماهی
چون باشد شهر شهریارا
من بی​تو نیم ولیک خواهم
شب پرتو آفتاب هم هست
قانع نشود به گرمی او
گرمی خواهند و روشنی هم
ما وصف دو جنس مرغ گفتیم
 
ای رفتن تو چو رفتن جان
آیین گل است در گلستان
افتاده میان ریگ سوزان
بی دولت داد و عدل سلطان
آن باتویی که هست پنهان
خاصه به تموز گرم و تفسان
جز خفاشی ز بیم مرغان
مرغان که معودند با آن
بنگر ز کدامی ای غزل خوان
تعداد دفعات مشاهده: 174