متن شعر

ز مهجوران نمی​جویی نشانی

ز مهجوران نمی​جویی نشانی
در این خشکی هجران ماهیانند
برون آب ماهی چند ماند
کی باشم من که مانم یا نمانم
هزاران جان ما و بهتر از ما
مرا گویی خمش نی توبه کردی
به خاک پای تو باخود نبودم
به خاموشی به از خنبی نباشم
شراب عشق جوشانتر شرابی است
رخ چون ارغوانش آن کند آن
دگر وصف لبش دارم ولیکن
عجب مرغابی آمد جان عاشق
ز آتش یافت تشنه ذوق آبش
 
کجا رفت آن وفا و مهربانی
بیا ای آب بحر زندگانی
چه گویم من نمی​دانم تو دانی
تو را خواهم که در عالم بمانی
فدای تو که جان جان جانی
که بگذاری طریق بی​زبانی
ز مستی و شراب و سرگرانی
نمی​ماند می اندر خم نهانی
که آن یک دم بود این جاودانی
که صد خم شراب ارغوانی
دهان تو بسوزد گر بخوانی
که آرد آب ز آتش ارمغانی
کند آتش به آبش نردبانی
تعداد دفعات مشاهده: 81