متن شعر

نسیم سحر بر چمن گذر کن

نسیم سحر بر چمن گذر کن
زمن بلبل خسته را خبرکن

بگو آشیان را ز دیده‌ ترکن
ز بیداد گل آه و ناله سرکن

شبی سحرکن -‌ شبی سحرکن
سکوت شب و نوای بلبل
شکرخنده زد به چهرهٔ گل

کنار بستان -‌به یاد مستان -‌بنوش می
یار من گلزار من تویی تو
دلدار من تویی تو

همه‌جا همراه من تویی
دلخواه من تویی تو

روزی آهم گیرد دامنت -‌سوزد با منت
گر شود دلم کوه درد و غم
چاره‌اش به یک جام می کنم

همچو فرهادش از ریشه برکنم
من همان مرغ بی‌بال وپر
شاخ بی‌برگ و بر

دل آزرده‌ام
من همان مرغ بی بال و پر
شاخ بی برگ و بر

دل آزرده‌ام
تعداد دفعات مشاهده: 3522