متن شعر

می​زنم حلقه در هر خانه​ای

می​زنم حلقه در هر خانه​ای
مرغ جان دیوانه آن دام شد
عقل​ها نعره زنان کآخر کجاست
ای خدا مجنون آن لیلی کجاست
ز آنک گوش عقل نامحرم بود
سلسله زلفی که جان مجنون او است
شهر ما پرفتنه و پرشور شد
زوتر ای قفال مفتاحی بساز
هین خمش کن کژ مرو فرزین نه​ای
 
هست در کوی شما دیوانه​ای
دام عشق دلبری دردانه​ای
در جنون دریادلی مردانه​ای
تا به گوشش دردمیم افسانه​ای
از فسون عاشقان بیگانه​ای
میل دارد با شکسته شانه​ای
الغیاث از فتنه فتانه​ای
کز فرج باشد ورا دندانه​ای
کی چو فرزین کژ رود فرزانه​ای
تعداد دفعات مشاهده: 65