متن شعر

اندرآ عیش بی​تو شادان نیست

اندرآ عیش بی​تو شادان نیست
ای تو در جان چو جان ما در تن
دست بر هر کجا نهی جانست
جان که صافی شدست در قالب
جمع شد آفتاب و مه این دم
مستی افزون شدست و می​ترسم
دست نه بر دهان من تا من
 
کیست کو بنده تو از جان نیست
سخت پنهان ولیک پنهان نیست
دست بر جان نهادن آسان نیست
جز که آیینه دار جانان نیست
وقت افسانه پریشان نیست
کاین سخن را مجال جولان نیست
آن نگویم چو گفت را آن نیست
تعداد دفعات مشاهده: 120