متن شعر

انجیرفروش را چه بهتر

انجیرفروش را چه بهتر
ماییم معاشران دولت
ای ساقی ماه روی زیبا
از روی تو تاب یافت خورشید
ماییم بلای دی چشیده
بشنو ز بهار نو سقاهم
لوح دل را ز غم فروشوی
ای تو همه را ولی نعمت
در سایه​ات ای درخت طوبی
بر عشق و جمال دوست وقفیم
بر هر که گزید خدمت تو
آن کس که بود مرید خورشید
مخمور شدند قوم و تشنه
جان را بده از مزوره خویش
یک قوم همی​رسند مهمان
ما گاو و شتر کنیم قربان
چه گاو که می​سزد به قربان
تو نیز شتردلی رها کن
شکر گفتم قدح نگفتم
ور این نکنی خموش گردم
 
انجیرفروشی ای برادر
هین بر کف ما نهید ساغر
ای جمله مراد تو میسر
وز بال تو برپرید جعفر
چون باغ ز زخم دی مزعفر
در جام کن آن شراب احمر
ای شاه مطهر مطهر
بر ما ز همه کسان فزونتر
ما راست سعادت مکرر
وز جمله کارها محرر
شد منصب سلطنت مقرر
چون نبود همچو مه منور
درده می و زین حدیث بگذر
تا نبود صحتش مزور
امروز مقدم و ماخر
از بهر قدوم هر برادر
از بهر مبشر آن مبشر
اشترواری فرست شکر
در نقل بود نبیذ مضمر
دانی چه کنم خموشی اندر
تعداد دفعات مشاهده: 145