متن شعر

می​خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید

می​خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
مردگان کهنه را رویش دو صد جان می​دهد
از کف آن هر دو ساقی چشم او و لعل او
جانب صحرای رویش طرفه چاهی گفته​اند
نک نشان روشنی در خیمه​ها تابان شدست
آستان خرگهش شد کهربای عاشقان
در خمار چشم مستش چشم​ها روشن کنید
شاه جان​ها شمس تبریزیست و این دم آن اوست
 
روی​ها را از جمال خوب او چون مه کنید
عاشقان رفته را از روی او آگه کنید
هر زمانی می خورید و هر زمانی خه کنید
قصد آن صحرا کنید و نیت آن چه کنید
گوش اسبان را به سوی خیمه و خرگه کنید
عاشقان لاغر تن خود را چو برگ که کنید
وز برای چشم بد را ناله و آوه کنید
رخ بدو آرید و خود را جمله مات شه کنید
تعداد دفعات مشاهده: 48