متن شعر

رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش

رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
هر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آرد
آن طره پرچین را چون باد بشوراند
بر روی و قفای مه سیلی زده حسن او
آن ماه که می​خندد در شرح نمی​گنجد
صد چرخ همی​گردد بر آب حیات او
گولی مگر ای لولی این جا به چه می​لولی
گر اسب ندارد جان پیشش برود لنگان
ور پای ندارد هم سر بندد و سر بنهد
عشقست یکی جانی دررفته به صد صورت
حسن و نمک نادر در صورت عشق آمد
بر طالع ماه خود تقویم عجب بست او
خورشید به تیغ خود آن را که کشد ای جان
فرهاد هوای او رفتست به که کندن
من بس کنم ای مطرب بر پرده بگو این را
خامش که به پیش آمد جوزینه و لوزینه
 
صد رحمت هر ساعت بر جانش و بر دینش
شیرینتر و نادرتر زان شیوه پیشینش
صد چین و دو صد ماچین گم گردد در چینش
بر دبدبه قارون تسخر زده مسکینش
ای چشم و چراغ من دم درکش و می​بینش
صد کوه کمر بندد در خدمت تمکینش
رو صید و تماشا کن در شاهی شاهینش
بنشاند آن فارس جان را سپس زینش
مانند طبیب آید آن شاه به بالینش
دیوانه شدم باری من در فن و آیینش
تا حسن و سکون یابد جان از پی تسکینش
تقویم طلب می​کن در سوره والتینش
از تابش خود سازد تجهیزش و تکفینش
تا لعل شود مرمر از ضربت میتینش
بشنو ز پس پرده کر و فر تحسینش
لوزینه دعا گوید حلوا کند آمینش
تعداد دفعات مشاهده: 93