متن شعر

قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند

قند بگشا ای صنم تا عیش را شیرین کند
ای تو رنگ عافیت زیرا که ماه از خاصیت
پرده بردار ای قمر پنهان مکن تنگ شکر
عشق تو حیران کند دیدار تو خندان کند
از میان دل صبوحی کآفتابت تیغ زد
چشم تو در چشم​ها ریزد شرابی کز صفا
گر شبی خلوت کنی گویم من اندر گوش تو
 
هین که آمد دود غم تا خلق را غمگین کند
سنگ​ها را لعل سازد میوه را رنگین کند
تا بر سیمین تو احوال ما زرین کند
زانک دریا آن کند زیرا که گوهر این کند
گردن جان را بزن گر چرخ را تمکین کند
زان سوی هفتاد پرده دیده را ره بین کند
لطف​هایی را که با ما شه صلاح الدین کند
تعداد دفعات مشاهده: 44