متن شعر

از سرو مرا بوی بالای تو می​آید

از سرو مرا بوی بالای تو می​آید
هر نی کمر خدمت در پیش تو می​بندد
هر نور که آید او از نور تو زاید او
گل خواجه سوسن شد آرایش گلشن شد
هر گه ز تو بگریزم با عشق تو بستیزم
چون برروم از پستی بیرون شوم از هستی
اندر دل آوازی پرشورش و غمازی
روزست شبم از تو خشکست لبم از تو
زیر فلک اطلس هشیار نماند کس
از جور تو اندیشم جور آید در پیشم
شمس الحق تبریزی اندیشه چو باد خوش
 
وز ماه مرا رنگ و سیمای تو می​آید
شکر به غلامی حلوای تو می​آید
می مژده دهد یعنی فردای تو می​آید
زیرا که از آن خنده رعنای تو می​آید
اندر سرم از شش سو سودای تو می​آید
در گوش من آن جا هم هیهای تو می​آید
آن ناله چنین دانم کز نای تو می​آید
غم نیست اگر خشکست دریای تو می​آید
زیرا که ز بیش و پس می​های تو می​آید
بینم که چنان تلخی از رای تو می​آید
جان تازه کند زیرا صحرای تو می​آید
تعداد دفعات مشاهده: 172