متن شعر

چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد

چندان حلاوت و مزه و مستی و گشاد
چشم تو برگشاید هر دم هزار چشم
وان جمله چشم​ها شده حیران چشم او
گفتم به آسمان که چنین ماه دیده​ای
اکنون ببند دو لب و آن چشم برگشا
 
در چشم​های مست تو نقاش چون نهاد
زیرا مسیح وار خدا قدرتش بداد
کان چشمشان بصارت نو از چه راه داد
سوگند خورد و گفت مرا نیست هیچ یاد
دیگر سخن مگوی اگر هست اتحاد
تعداد دفعات مشاهده: 138