متن شعر

دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را

دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر
سینه خود باز کردم زخم​ها بنمودمش
سو به سو گشتم که تا طفل دلم خامش شود
طفل دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان
شهر وصلت بوده است آخر ز اول جای دل
من خمش کردم ولیکن از پی دفع خمار
 
گفتمش خدمت رسان از من تو آن مه پاره را
کو به تابش زر کند مر سنگ​های خاره را
گفتمش از من خبر ده دلبر خون خواره را
طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را
ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را
چند داری در غریبی این دل آواره را
ساقی عشاق گردان نرگس خماره را
تعداد دفعات مشاهده: 114