متن شعر

اگر درد مرا درمان فرستی

اگر درد مرا درمان فرستی
وگر آن میر خوبان را به حیلت
وگر ساقی جان عاشقان را
همه ذرات عالم زنده گردد
وگر لب را به رحمت برگشایی
به دربان گفته​ای مگذار ما را
منم کشتی در این بحر و نشاید
همی​خواهم که کشتیبان تو باشی
مرا تا کی مها چون ارمغانی
دل بریان عاشق باده خواهد
یکی رطلی گران برریز بر وی
دل و جان هر دو را در نامه پیچم
تو چون خورشید از مشرق برآیی
چه باشد ای صبا گر این غزل را
 
وگر کشت مرا باران فرستی
ز خانه جانب میدان فرستی
میان حلقه مستان فرستی
چو جانم را بر جانان فرستی
مفرح سوی بیماران فرستی
مرا هر دم بر دربان فرستی
که بر من باد سرگردان فرستی
اگر بر عاشقان طوفان فرستی
به پیش این و پیش آن فرستی
تو او را غصه و گریان فرستی
از آن رطلی که بر مردان فرستی
اگر تو نامه پنهان فرستی
جهان بی​خبر را جان فرستی
به خلوتخانه سلطان فرستی
تعداد دفعات مشاهده: 170