متن شعر

بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو

بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
در مصر ما یک احمقی نک می​فروشد یوسفی
بی​چون تو را بی​چون کند روی تو را گلگون کند
مشنو تو هر مکر و فسون خون را چرا شویی به خون
در گردش چوگان او چون گوی شو چون گوی شو
آمد ندای آسمان آمد طبیب عاشقان
این سینه را چون غار دان خلوتگه آن یار دان
تو مرد نیک ساده​ای زر را به دزدان داده​ای
خاموش وصف بحر و در کم گوی در دریای او
 
بیزار شو بیزار شو وز خویش هم بیزار شو
باور نمی​داری مرا اینک سوی بازار شو
خار از کفت بیرون کند وآنگه سوی گلزار شو
همچون قدح شو سرنگون و آن گاه دردی خوار شو
وز بهر نقل کرکسش مردار شو مردار شو
خواهی که آید پیش تو بیمار شو بیمار شو
گر یار غاری هین بیا در غار شو در غار شو
خواهی بدانی دزد را طرار شو طرار شو
خواهی که غواصی کنی دم دار شو دم دار شو
تعداد دفعات مشاهده: 83