متن شعر

رخ​ها بنگر تو زعفرانی

رخ​ها بنگر تو زعفرانی
شهری بنگر ز درد رنجور
این درد ز غصه فراق است
بیم است فلک سیاه گردد
دوزخ بنگر که سر برآورد
برخاست غریو جان ز هر سو
فرمود که این فراق فانی است
یا رب چه شود اگر تو ما را
این گفته و بسته شد دهانم
 
کز درد همی​دهد نشانی
چون باغ به موسم خزانی
از هیبت حکم آسمانی
از آتش و ناله نهانی
ناگه ز میان شادمانی
هان ای کس بی​کسان تو دانی
افغان ز فراق جاودانی
از هر دو فراق وارهانی
باقی تو بگو اگر توانی
تعداد دفعات مشاهده: 105